چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393
ن : به قلم آوا

شعردرخواستی-توراهرچی صداکردم

یه روزی دل اسیرت شدتوخندیدی شدم تنها

توراهت روکه می رفتی شدم عاشق ولی بینا

توروهرچی صداکردم وجودم رونمی دیدی

چه روزایی برایت گریه ها کردم نفهمیدی

هنوزم منتظرهستم هنوزم من یه وابستم

که برگردی ببینی قاصدی بی راه ودلبستم

یه روزی دست تقدیرت سپردی دست  پربارش

توحق داری عزیز م من یه بی پولم یه بی کارش

شکستم باردوم ازنبودت وقت رفتن هم

ولی من فکرچشماتم که روزی مابشیم باهم

مگرچشمای پردردم ندیدی هی عقب رفتی

رقیبم روچراواردبه جنگی بی ثمرکردی

توفکری هی گذرکردی که دوری می کنی عمرم

یه تصویری که دارم تاابدروزی بشی همدم

حقیقت تلخه اماشاهدی دارم دلم حالم

نوشتم تابخونی تابدونی حال واحوالم

چراتانذرحاجت روکه بستم بی صدارفتی

خداروهی صداکردم نشدراضی جفا کردی

قسم می دم توروباقصه ی تلخم که دلتنگم

قسم می دم نگاهی ازدلت کن بی تو بی رنگم.

 




شنبه یازدهم مرداد 1393
ن : به قلم آوا

طرحی می خواهد

طرحی می خواهد


و از درون


روزنه ایی می شکفد


انگشتانش را به دسته ی


نیلوفر می سپارد


و پله پله از خوشه ی گیلاس بالا می رود




سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393
ن : به قلم آوا

گریبانم

صدایم کن که گریانم به دامت من گرفتارم
تو رفتی چشم دل بستی و دوری شد سزاوارم

نمی دانم گمت کردم و یا هی گم شدی در من
تماشا کن که شوقی پر ز حسرت شد گریبانم




شنبه بیست و یکم تیر 1393
ن : به قلم آوا

می خواند

درد دارد این  نسخه  های  بی درد


که  می  پیچی

 
سادگی  های  مرا ببین


تازگی ندارد  شوق  ماندن

آرزوهای  بی  پروا


می رود آن  روزها

و می آید چه  سود


بزودی  می خواند چشم  دیروز

این  روزها


و من  باید از نو

بنویسم  دوباره

و سکوت  سکوت  سکوت  که

هیچ  وقت


باطل  نمی شود


با یک  رویای  بی ترنم  خالی


که  به  خیال نزدیک  است  درگیرم


و امروز چه  خالصانه  حقیقت  در اغوش  تزویر است

و من  هنوز چه  بی ریا می  نگرم  ناباورانه  به


دریایی  که  از جنس  مهربانی ست.




پنجشنبه نوزدهم تیر 1393
ن : به قلم آوا

تاتوبتوانی-شعرقدیمی

اشک عشق اهنگ تو من

چه شباهتی باهم داریم


وچه اتصالی ست

بااهنگ عشق تو واشک من


واشک من باچنگ ضربه های گیتار دردست تو

چای دفترغزل سربه هوایی روی میزتوست

دست زخمی من ازچیدن زیباترین گل


وکفش های پاره ای که راه طولانی


راطی کردند

تاتوبتوانی


درکنار

گل درخت وپروانه بنوازی


وصدایت رادرهواپخش کنی


وبپیچانی

تابه نزدمن اید

ومن صدایت رابه چکاوکان وپرندگان برسانم.




پنجشنبه نوزدهم تیر 1393
ن : به قلم آوا

کوه خمید-شعرقدیمی

وقتی تو رفتی
ستاره رفت
غزل کم رنگ شد
شب گریست
صبح به انتظارنشست
مهرگریخت
اشتیاق خوابید
دلبستگی دوید
اشتی خزید
لبخندرمید
اسمان کبودشد
من به تو نرسید
دریارنگش پرید
نامه به مقصدنرسید
عشق عزلت گزید
روزها بی تو پوسید
عشق درکوچه ندوید
بهارکوچ کرده بود
خزان سررسید
ماهی دردل دریانرقصید
شراب بی خوابی کشید
اسب عقب کشید
سبزه رنگ باخت
فاصله بیچید
کوه خمید
بلبل یتیم شد
غنچه وانشد
صدابه گوش چکاوک نرسید
قاصدک رفت وبه دیارنرسید.




چهارشنبه هجدهم تیر 1393
ن : به قلم آوا

برای رفتن




چهارشنبه هجدهم تیر 1393
ن : به قلم آوا

شعرقدیمی

حالم گرفته پریشانم می خواهم خلاصه کنم


چندروزیست کابوس میبنم که می دوم اززندگی

بریلندای ساختمانی ایستادم ودیدم


ساختمان دیگری نیست


همانجا گریستم


مبهوت ماندم


ودرنهایت خواب غوطه ورشدم.




شنبه چهاردهم تیر 1393
ن : به قلم آوا

خالی زمهر

ای دل پریشانی چراتنی ازتنهایی شدی

درکنج زندانم سکوتی پرمعمایی شدی

پروازدل خالی زمهرنایی ندارد یک دمی

ازسادگی یادلخوشی بلبل تومانایی شدی




دوشنبه نهم تیر 1393
ن : به قلم آوا

گاهی

دلتنگ دیدارت شدم از خاطره چیزی بگو
درخاطرم رویای محسوس منی دل رابجو

چندی تودوری می کنی چیزی بگومی دانمت

بنگرکه محتاجم توراای رهگذرمی خانمت

دایم صبوری می کنم تاکی توهستی رفتنی
حالا بگو بی من کجا؟ داری تو هی لج می کنی؟

گاهی شبیهم می شوی طوری صبوری ساکتی
گاهی  برایم می نویسی ساعتی

فصلی که می سازدبرایم ازدوچشمت خاطره
راهی برایم می شکافدازدوبال پنجره

درراکه می بندی دلی به انتظارت می تپد
شاید ندانی از تو دل کندن به سختی می شود




سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

روبه روی من

رو به روی من فقط تو بوده ای

از همان نگاه اولین

از همان زمان که آفتاب

           با تو آفتاب شد

از همان زمان که کوه استوار

                      آب شد

از همان زمان که جستجوی عاشقانه ی مرا

                                     نگاه تو جواب شد

              

                                                 روبه روی من فقط تو بوده ای

 

از همان اشاره‌٬ از همان شروع

از همان بهانه ای که برگ

                             باغ شد

از همان جرقه ای که

                            چلچراغ شد

چارسوی من پر است از همان غروب

از همان غروب جاده

            از همان طلوع

از همان حضور تا هنوز

 

                                  روبه روی من فقط تو بوده ای

 

من درست رفته ام

در تمام طول راه

دره های سیب بود و

                    خستگی نبود

در تمام طول راه

یک پرنده پا به پای من

بال می گشود و اوج می گرفت

پونه غرق در پیام نورس بهار

چشمه غرق در ترانه های تازگی

فرصتی عجیب بود

شور بود و شبنم و اشاره های آسمان

رقص عاشقانه ی زمین

زادروز دل

        ترانه

                   چشمک ستاره

                          پیچ و تاب رود

 

هرچه بود٬ بود

فرصت شکستگی نبود

در کنار من درخت

                     چشمه

                     چارسوی زندگی

روبه روی من ولی

         در تمام طول راه

                روبه روی من تو

                           روبه روی من فقط تو بوده ای

محمدرضا عبدالملکیان




شنبه بیست و چهارم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

توادامه داری

نگاه من به تووسیع است
توادامه داری تابی کران
می نشینی دراعماق صفحه
هی می خندی
بی خیال اینکه
دستی می لرزد
دستی می رقصد
ومدام می خوانی
ومن بغض کرده ام
چندبارگفتمت هی نخوان
مراخواب نکن
وذهنم راپرازآهنگ صدایت نکن
آفتاب خیال تو وبی قراری من
هرگزنمی خوابد
می دانی توهمانجابمان
لای شعرهایم
لای کاغذ های بیداری
مثل یک قصه  می مانی
ومن هی سرک می کشم به این قصه
نه من راه خروج ازچشمانت رابلدم
نه توبی خیال ازنشانی من
اماتوکاری نکن
بیاچشمانت راببند
ولبخندنزن
تامن ازدوباره
شروع به نوشتن شعرنکنم
نه من شعرگفتن بلدنیستم
تنها لبخندت راترجمه می کنم
وازچشمانت قوت می گیرم
یادم باشدبه آسمان بگویم
حوالی توآرامترفرودآیم
مگرنمی دانی من ازچشمانت
می خوانم راز بی قراری دیداررا.




شنبه بیست و چهارم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

خاطره ایی آبی

سرخی گل و سیب بر گونه هایش
چین چین لبخندش سراغ از باور
مهتاب می گیرد
برگه های عاشقی را ورق می زد
و تکه ایی خاطره ایی آبی
در آسمان نگاهش فرود امد.




سه شنبه بیستم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

توقرارمن باش

 

تو قرار من باش

تا من مَدارت شوم ...

چه قرار و مَداری بهتر از ما ؟!

"زهرایوسف زاده"




سه شنبه بیستم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

وقتی نیستی

وقتی نیستی
معطل می مانم ..
خانه یا خیابان
هر جا که باشم
سرِ قراری هستم انگار
که دیگری دیر کرده است ..

{ شهریار بهروز }



شنبه هفدهم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

کسی می آیدیامی رود

کسی می آید یا می رود
دورازچشم امانزدیک
می آید
با یک دنیای ناشناخته ی شناخته
انتظار
درتنگنای امدن باقی می ماند
دود قطار وسیگارمن
هنوزسوالی درسردارم
کسی می ایداما یا می رود
قطارمی اید یا می رود
کسی پشت دود رویاهایم
بی قراری افکارم را می شوید
پنجره ی احساسم را پایین می زند
سلام می کند راننده ی قطار
لبخندی می زند
محومی شود دررویاهایم
من وایستگاه خاطره به انتظارقطاربعدی
نشانی خودرا گم کرده ایم




شنبه هفدهم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

اینباردلت رادرآغوش بگیر

.

ماه پرپر می شود
در حوض افکارم
 گل افتاب گردان می درخشد در ترنم
بالهای طلایی
راه می رود منظره بر اندیشه ی رویا
و سنگ می کوبد موسیقی در
برکه ی خیال
زیرلب همچنان زمزمه ایی نهفته
مگرچه نام داشت آسمان
که شکل یک قناری تنها شده ام
آوازش را خودش می شنود
و ته خیابان به دور
خود می چرخد
من و تو طعم آفتاب را چشید ه ایم
تو درد مرا می فهمی
اینبار دلت را در آغوش بگیر

آسمان
کسی درد ما را نخواهد فهمید
به رویاهایت سرک بکش
آوازی که  دل می خواند سالهاست
مرا فریفته
چشمانم رامی بندم
وخیره می شوم
به  طلوعی  دیگر.




چهارشنبه هفتم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

صدای پای عابری

صدای پای عابری
نشسته درمن
می شکندلحظه ها را
عطرحضورسایه ی تردیدرامی شوید

و

پنجره شفاف می شود

ازپشت دوربین خستگی هایم
ردپایی درمن تمام نمی شود
لهجه ی سبزاقاقی
ودیدار
آهویی گم کرده راه
میان قلبم
نشانه رفته
می کشاندمرا
به اول به آخرراه.

 




سه شنبه ششم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

ساسان هاشمیان

دکلمه ی بسیارزیباازساسان هاشمیان

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=9ace24aafb2239982899e47045a7cb08




سه شنبه ششم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

چراپوشیده

چراپوشیده برفی ازنبودت

وجودم گشته خالی بی وجودت

مگومجبوردل ای شوق رفتن

نشستی غم چراازتاروپودت




سه شنبه ششم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

یه روزی یاددادی

شبیهی مثل یک فانوس دریا

که می خوانی برایم راه فردا

بگوازخودنشانی صبح پیدا


مراهی می کشانی غرق رویا

تویک برگی لطیفی نقش زیبا

که همراهم شدی درعمق سرما

شدم لبریزغوغا ازتماشا

تودوری می سرایم من شکیبا

یه روزی یاددادی قله ها را

ومن بی تاب رفتن شورشیدا

نمی دانی دلم گردیده تنها؟


تودرخاطرپرازتصویرمانا

صدایم کن شوم پرپرکه یارا


به رنگ دل تومهتابی هویدا




سه شنبه ششم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

مشت بردرم

 

عمری است که مشت بر درم می کوبند

پا بر سر و روی باورم می کوبند

مشتی کلمه مدام از شب تا صبح

انگار که میخ در سرم می کوبند

 

جلیل صفربیگی"




سه شنبه ششم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

قبول نیست

دلم به وسعت دریا... ولی چه چاره اگر باز

غمی سماجتِ یک رودخانه داشته باشد؟

غمی شرور و دلی مضطرب، چگونه عقابی

کنار فاخته یی آشیانه داشته باشد؟

 تو زیر چشمی از آیینه دید می زنی از دور

قبول نیست که تیرت کمانه داشته باشد!

دلت گرفت و دلت خواست ژست قهر بگیری

قرار نیست همیشه بهانه داشته باشد!

مهدی فرجی"




شنبه سوم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

وقتی کنارپنجره رفتم

دیروزوقتی نزدیک پنجره رفتم

آفتاب خمیازه می کشید

پنجره خسته بود

پلنگ درآسمان به ازای پول می دوید

پرنده ی بیداری

زنگوله داشت

ونیمی ازپرهایش افتاده بود

خودرابه درختی رساند

که بی صداحرف می زد

من تنهاپژواکش رامی شنیدم

صبح بی رنگ شده بودچندبارگریست

وازدوری سحرنخوابید

نورکم رنگ درقامت یک مردبی دست محوشد

ودرجایی دیگردرقامت صنوبرتپید

شبنمی ناگه قطره قطره ریخت

اماگل درعمق تنهایی پرپرشد

آسمان وقت نداشت ساعت راکوک کند

به جای عقربه لاک پشت بارید

ودریاچندتکه شد

رودرودخانه اقیانوس

ماهی هاخلوت کردندرودتنهاشد

اقیانوس رودرابلعید

وخرچنگهااقیانوس راتبعیدکردند

زندگی به ستوه آمده بود

چون شیری که دهانش رابازکرده

مارهاخودراخط خطی کرده وبه نهنگ هامی خندیدند

اسب های شیهه کش درآن حوالی خاک افشانی می کردند

دیدم وای کاش نمی دیدم

عقاب هاپنجه ی خودرامخفی کرده

ودرجای دیگربانوک می کوبیدند

تنهااردک هابودندکه آرام کناردریا

می خواندند

به آسمان نگاه کردم

خواستم پیغامی بگذارم

دیدم خرچنگ هابه آسمان حمله کردند

وآفتاب هنوزخمیازه می کشید.

 

 

 




شنبه سوم خرداد 1393
ن : به قلم آوا

ماهی

ماهی درتنگ به تنگ آمده است

تراکم سوالها چیزی شبیه  اعتراض

دوراوقدکشیده اندحبابها

 

آوای دریایی

دور

می تابدنور

بران محیط خاموش

ونگاهی دور آن طماع سرازدلتنگی اش درآورده

آن کوچک سرخ

غرق درخیال

درپی دنیای بیرون

باچشمانی گرد

ودهانی باز

می اید

نزدیک تنگ

ماهی بیرون می پرد

ورویایش محقق می شود.




چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393
ن : به قلم آوا

وبلاگ دوم

دوستان این وبلاگ دومه منه.خوشحال میشم لینکم کنید.

http://adabi-sher.blogfa.com/ اطلاعاتی درموردشعر




سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393
ن : به قلم آوا

بدان وقتی

بدان وقتی نمی خواندچکاوک

دلت ازشوق دیدن می زندلک

که ازدوری به تنهایی رسیدی

به کنجی می نشینی می کنی شک

که می بینی توبیداری همینک

و روزی می شودفرصت چه اندک

که روزت هم به سختی می شودسر

 به حسی می رسدقلبت شدی هک




سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393
ن : به قلم آوا

دلتنگی

دلتنگی آرام آرام

برروی گونه هایش نشست

 

-----

 

برف

چهره ی کم نور چراغ یخ زده را

پوشاند.




سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393
ن : به قلم آوا

«تو بی دلیل زیبایی» در نمایشگاه کتاب تهران

کتاب شعری با عنوان «تو بی دلیل زیبایی» با انتشارت «بوتیمار» ازدوست عزیزمهدی آخرتی چاپ شده و راهی نمایشگاه کتاب تهران شد.

 

مهدی آخرتی-http://residehayenachide.blogfa.com/





سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393
ن : به قلم آوا

آن چنان

آن چنان دلم گرفته است که...

گویی ضربان قلبم...چنگی به دل نمی زند

 

"پرویزشاپور"